معرفي وبسايت كسب درآمد http://bux.to و نرم افزار مربوط به آن
براي مشاهده متن كامل به ادامه مطلب برويد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
یک شاخه گل تقدیم به تو ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند ديو هستند
ولي مثل پري ميپوشند گرگهايي كه لباس پدري ميپوشند آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند
عشقها را همه با دور كمر ميسنجند خب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند
عشقهايي كه سر پيچ خيابان برسند
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت ..
يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
حرف هايي هست براي گفتن كه اگر گوشي نبود نمي گوئيم!
حرف هايي هست براي نگفتن. حرف هايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي آورند....
ارزش هر كس به حرف هايي است كه براي نگفتن دارد
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
مرا به آغوشت راه بده ،مي خواهم براي اولين بار ببوسمت بيا چشمانمان را ببنديم مي خواهم وقتي لبهاي معصوممان به هم گره ميخورد و هر دو از فرط لذت در آغوش يكديگر نفس نفس ميزنيم
وجود نا محدود خداوند را با چشماني بسته تصور كنيم چشمانت را باز كن لبهايمان از گرمي شهوت خشك شده اما گونه هايمان از اشك خيس، ما ساعتهاست كه در آغوش يكديگر مي گرييم .
اي تنها هم آغوش من ، بيا كه احساسم را برايت دست نخورده نگه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه اي نفروخته ام ، بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را به روي احساسم مي گذاري ، از فرط لذت ، قطره هاي اشك بر گونه هايت بدرخشد. ميخواهم با اشكهايت برتمام احساسم بوسه زني ، ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كند .

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 4:10 قبل از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
زمان درخت بلوط را به تابوت تبدیل می کند
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
من به عشق منتظر بودن
همه صبر و قرارم رفت
بهارم رفت
عشقم مرد
یارم رفت
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
آن تیر که آن کمان چشم تو رها کرد
دیدی که چه ها کرد
دیدی که سراسیمه دل از سینه جدا کرد
با خود دو هزار درد و غصه آورد
دیدی که فقط آمد و یک درد دوا کرد
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
یلدا مبارک
عمرتان به بلندای یلدا
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
به ندرت به آنچه که داریم می اندیشیم
در حالی که
پیوسته در اندیشه چیزهایی هستیم که نداریم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
هرگز به خودت مغرور نشو،
برگ وقتی از درخت می افته
که فکر میکنه طلا شده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط امیر گل یخ
|
ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
میبرد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده هات
زیر آفتاب داغ بوسه هات
- ای زلال پاک -
جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو !
ای همیشه خوب !
ای همیشه آشنا !
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو !
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک !
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط امیر گل یخ
|